تبليغاتX
سکوت

سکوت

عاشق شدن
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
هزار تا نامه داری

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

آخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
نمی کردی پول پیدا کنی

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
بهش بخندی !!!

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
طول بکشه

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
از شما تعریف می کنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
هم می تونی بخوابی !

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما
می یاره



عضو یک تیم باشی


از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

وقتی "اونو" میبینی دلت هری
بریزه پایین !

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده



عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی
و بخندی و 
باز هم بخندی .......

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


قدرشون روبدونیم

زندگی یک
مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
هدیه است که باید ازش لذت برد

************ ****
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به
تو نشان میده تو 1000 دلیل
برای
خندیدن به اون نشون بده

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 9:37 توسط |

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

Khiyal kardam beri miri az yadam

Too rafti o naraft chizi az yadam

Too rafti taze asheghtar shodam man

Az oniyam ke bod badtar shodam

   Mesle divoneha divonehvar 

Digeh dar mondeh bodam toye karet

Hala asheghtar az onyi ke bodam

az dast dadam hameye bodo nabodam

Too rafti raftani ama na az del

Mage mishe too ro yadesh bereh del....!  

بهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 19:5 توسط |

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ، فقط احمقانه سکوت می کنیم ... چه مغرورانه اشک ریختیم ، چه مغرورانه سکوت کردیم ، چه مغرورانه التماس کردیم، چه مغرورانه از هم گریختیم... غرور هدیه ی شیطان بود و عشق هدیه ی خداوند... هدیه ی شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه ی خداوند را پنهان کردیم..........................

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 1:19 توسط |

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 9:38 توسط |

براي زيستن دو قلب لازم است
 

(( قلبي كه دوست بدارد " قلبي كه دوستش بدارند

قلبي كه هديه كند " قلبي كه بپذيرد

قلبي كه بگويد " قلبي كه جواب بگويد

تا انسان را در كنار خود حس كند

قلبي بر اي من . . .

قلبي براي انساني كه مي خواهم . ))

نازنين  ،  نازنين  ، نازنين  ،

قصه هاي بيكسي مو با تو از اين به بعد ميگم...

گريهاي شبانه ام را با تو از اين به بعد ميكنم...

افسوس هاي دردناكم را از اين به بعد با تو ميكنم...

دارم با تو حرف ميزنم كه تو يك موقع قلبمو نشكني

دارم با تو ميگم...اين چشمها...اين لبها...

اين دستها... ديگه طاقت گريه كردن را ندارن...

همشون شدن اسير يك لبخند تو

تو را ميخواهم كه پناهگاه شانه هاي لرزان

 و هق هق هاي شبانه ام باشي...

تو شرح درد مني...

مونس اشك هاي من...

تــو عــشــق مــــني


 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 9:31 توسط |

پرواز در خواب

 

سکوت یعنی اشک ریختن

در خلوت خود خون ریختن

سکوت یعنی تنها بودن

با اشک خود همدم بودن

سکوت یعنی ندیدن

با چشم دل دنیا را دیدن

سکوت یعنی مرگ

مرگ در اشک ریختن

اشکی در قدرت ریختن

.. سکوت ..

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 15:5 توسط |

 

عکس عاشقانه
 
 
 

 من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه


 

شبي به دست من از شوق سيب دادي تو

نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو

تو آشناي دل خسته ام نبودي  حيف

و درد را به دل اين غريب دادي تو

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 15:2 توسط |


در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم

در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم

در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم

در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم

ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم

-------------------------------------------------------------------

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم...

 ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و

 بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين

؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي

هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه يکي دوستت دارم

-------------------------------------------------------------------

بچه که بودم فقط تا 10 بلد بودم بشمارم .دنیا 10تا بیشتر نبود.از بابا 10تا بستنی می خواستم.مامان رو 10 تا

بیشتر دوست نداشتم.ولی حالا نمی دونم که ته دنیا کجاست .اخر دوست داشتن چقدره.فقط اینو می دونم که

 به اندازه ی 10 تای بچگیم دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 14:44 توسط |

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 13:49 توسط |

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 13:46 توسط |

 
 
 
باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                    
    باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر      


باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 13:44 توسط |

   

   شب را دوست دارام بخاطر سكوتش

 

                                                        سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش

 

       آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي

 

                                                     تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق

 

و عشق را دوست دارم بخاطر سکوت مطلقش

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 13:22 توسط |

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

 

سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 13:19 توسط |

من خورشید را نمی بخشم که وقتی تو در کنارم نیستی طلوع می کند.

 

من ماه رو نمی بخشم که وقتی تنهایم بازهم اسمان رو روشن می کند.

 

من حتی ثانیه ها را هم نخواهم بخشید که بی تو در گذرند.

 

من گلها را نیز نمی بخشم که بی حضور تو زنده هستند.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 12:27 توسط |

از من نپرس چقدر دوستت دارم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

فرياد من از داغ توست                     بيهوده خاموشم مکن 

حالا که يادت ميکنم                       ديگر فراموشم مکن

همرنگ دريا کن مرا                     يکبار معنا کن مرا

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 9:40 توسط |

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم
برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 22:2 توسط |

با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 22:1 توسط |

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.
(سهراب سپهری)


 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 14:9 توسط |

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو ودیگری وجود تو

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم

یکی تو ودیگری خوشبختی تو

من این دنیارو برای دو چیز می خواهم

 یکی تو ودیگری برای با تو موندن تا همیشه

 دوستت دارم

       

سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیر گرفتاره
همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بدتر نشه رسوایی ما
که تنهاتر نشه تنهایی ما
کسی جرمی نکرده،گر به ما
این روزها عشقی نمی روزه
بهایی داشت این دل در پیشترها
که در این روزها نمی ارزه
که کار ما گذشته از شکایت
هنوزم پایبندم در رفاقت
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 11:16 توسط |


آخرين مطالب
» بهترین لحظات زندگی ...
» کهنه عشق
» هدیه ی خداوند
» چرا دوستم داری؟؟؟؟
» براي زيستن دو قلب لازم است
» .. سکوت ..
» دوستت دارم
»
»
»
Design By : Pars Skin